حرف دل

حرف های دل دختری بی کس و تنها

 
 
About Me

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link

㋡ I♥U نازنین ترین دختر دنیا I♥U ㋡
ღ♥ஜ♥ باران من ღ♥ஜ♥
ღ♥ஜ دلستر ღ♥ஜ
ღ•ღ*انتظار بی پایان*ღ•ღ
وبلاگ باحال
همین حوالی
همه چیز بهترین
هم چیز
منو خودم
من و عشقم
مگ مگ
مثل هیچکس
لطفا گوسفند نباشید
گوله نمک
گل یخ-مینا نمازی -
کاملا عشقولانه
کافه ی عشق
قطره باران
فصل نا تمام
فرشید نیک نژاد
عشق و عشق و عشق
عشق بی انتهاست
عاشقونه ترین
عاشقانه فقط برای تو!!
عاشق کوهستان
عاشق بی صدا
سلام غریبه
سرو ناز شیراز
زیباترین وب عاشقانه
زمزمه های قلب من
روزهای تنهایی من..
رانده از بهشت
ذهن مثیت
دل نوشته
دختری از جنس ماه
دختر غمگین عاشق
جوک خونه
جسد عاشق
تاراج روزگار=ترگل
بــــــــــــــی نهایت جـــــــــــــذاب
بی توقع لبخند بزن
♱♱بزرگترین وبلاگ ضد پسرا♱♱
باران عشق
بــــــــــــــــــاران بـــــــــاش
باران
انیمیشن
آبجی و داداش
zohre & marzieh
lost in love
๑۩۞ پرتوی قلب من و تو ۞۩๑
۩♥☆ღ★ رد پا بی اثر★ღ☆♥ ۩
...پسری از نسل خورشید
Dead
شرح حال من و عشقم...
دختر کوهستان
قالب وبلاگ
اخبار آي تي
گرافيک و آموزش فتوشاپ
ايران ترجمه
موبايل

Template By
 
 
جمعه ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
جایگزین....

دوستای عزییزم سلاااام قلب

خوبییی؟؟خوشییین؟؟؟زبان

خیلییی دلم واستون تنگ شدهه بووود خییلیییییی...

می خواستم یه چیزی بگم راستش من توانایی اداره این وبلاگ ندارم

می خواستم بگم هر کدوم از دوستان اگه دوس دارن می توونن مدیریت این وبلاگ ب عهده بگیرن من با کمال میل ب شما واگذارش میکنم

منتظر نظرهاتون(خصوصی)هستم

بای باااااای

+ نوشته شده در  ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٩
و من باز هم تو رامی خواهم

 
 
چه صادقانه با تو ماندم

و چه شاعرانه

برایت اشک ریختم

و تو پایت را

روی قطره های اشک من

گذاشتی

و بیچاره اشک

که در شیار پای تو له شد

و من باز هم تو رامی خواهم

دیگر غرور برای من

بی معنی است 

+ نوشته شده در  ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٧
دلم گرفته است


دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

×

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است
+ نوشته شده در  ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤
معلم

 

 

 

Join Gevo Group

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .

+ نوشته شده در  ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢
سلامی عاشقونه


یه سلام عاشقونه

با یه بغض بی بهونه

می نویسم تا بدونی

یاد تو، تو دل می مونه

یادته وقتی می رفتی

دم به دم نگات می کردم

بغض سنگین توی چشمام

گفتی: صبر کن برمی گردم

یادته قسم می خوردیم

عزیزم بی تو میمیرم

اما حالا که تو نیستی

من با دلتنگی اسیرم

یادمه وقتی می گفتم

به خدا نمیری از یاد

آه سردی می کشیدی!

توی قلبم مثل فریاد

اما حالا که تو نیستی

حال و روز من خرابه

آخر قصه ی عاشق

اشک و ماتم و سرابه

اما حالا که می بینم

بی تو دل رنگی نداره

توی آسمون چشمام

غروبا بارون می باره

می دونی طاقت ندارم

با غم و غصه اسیرم

زود بیا که خیلی تنهام

به خدا بی تو میمیرم

+ نوشته شده در  ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٠
عید سعید فطر

 

دوستای عسیسم سیلااااااااااااااااااااااااامخجالت

خوفید خوشید خوش می گذره؟سوال

ماچعییییییییییدتووووووووون مباااااااااارررررررررررررکماچ

دوستای گلم ببخشید که اینقدر دیر اومدم و عیدو تبریک گفتم باور کنید نرسیدم.اوه

آره جاتون خالی دیروز رفتیم  خونه مامان بزرگم خیلی خوش گذشتلبخند

دیگه دیگهههه دییگهههههابرونه دیگه خفلی ندالم که بهتون بگمزبانآها راستی یه مطلب کوچولو در مورد آشنایی با عید سعید فطر براتون گذاشتم به نظرم قشنگه اگه دوس داشتید حتما تو ادامه مطلببخونیدشعینک

 

خو دوستایه نازم دیگه مزاحمتون نمی شممژه

قلبماچبغلماچقلب

خجالتزبانهمتونو دوکس دالم خیلی خیلی زیااااااااااااااااااااادخجالتزبان

تا دفعه ی بعد بای بایبای بای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۸
فرصت از دست رفته

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود…

باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی هم خرید… اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش ..اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..

وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم …

هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت . دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سوء استفاده چی …چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و..نصف دیگه شو خودش خورد.. اه ..این دیگه خیلی رو میخواد…خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.

در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما. وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>> فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود. اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود. در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا هم نداره.

چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .

سنگ بعد از این که پرتاب شد

دشنام .. بعد از این که گفته شد..

موقعیت …. بعد از این که از دست رفت

و زمان… بعد از این که گذشت و سپری شد

+ نوشته شده در  ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 
شنبه ۱۳٩٠/٦/٥
بوی عشق

شب، همه دروازه‌هایش باز بود 
آسمان چون پرنیان ناز بود
 
گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
 
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
 
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
 
بال در بال کبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود

+ نوشته شده در  ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ  توسط غزاله  نظرات ()  
 

sad-girl

sad-girl

http://sad-girl.persianblog.ir

حرف دل

حرف دل

حرف دل

حرف های دل دختری بی کس و تنها

حرف دل

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog